خرید بک لینک
شیدا فقط بیست ُ یک سالشه. . تو یه شهرستان کوچیک. . هفده سالگی نامزد کرده با پسرعموش و هم زمان هم چن تا خواستگار دیگه داشته که از بینشون شوهر ِ فعلیش رو انتخاب کرده. . تحصیل کرده با یه شغل ِ نسبتا خوب. ... اومدن به شهری که ما الان توش درس میخونیم. . اولين تصویر از شیدا یه دختر ِ باهوش ُ صاف ُ ساده ُ خوشگل بود که عاشق ِ خودش و زندگیشه. . و همین هم بود. . با عشق برمیگشت بین ِ کلاساش خونه ش که

برچسب: شاید,نباشه, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 8:05

یکمی دلخراشه که متن ِ موزیک ِ مورد ِ علاقه ی اون روزام الان. . . . یا یکمی دلخراشه که به این باور برسم که تمام ِ عمرم صرف ِ بیهودگی شده . . بیهوده هایی با انتخاب ِ خودم. . .میخوام مودب باشم و به خودم توهین نکنم . .پس بذار چیزی نگم! بیهودگی پشت ِ بیهودگی . . . میتونم بگم الان متنفرم یا نمیبخشم اون لحظه هایی که صرف بیهودگی شد یا از این چرتو پرتا . . البته خیلی هم چرتوپرت نیست. . حداقل برای ک

برچسب: چیزی,نمونده,هنوز,میسوزم, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 8:05

برای این عصبی بودن ِ امروزم دلیلی ندارم. . اینکه بزنم ذوق ِ بقیه رو کور کنم با یادآوری کنم چقدر سختی کشیدیم . . بعدم بگم من دیگه نمیخوام این حرفارو ازتون بشنوم . . . البته بینش کلی هم بی رحمانه گفتم و الانم هنوز خیلی پشیمون نیستم انگار! انگار یه روزایی میزنه به سرم ُ از این اداها درمیارم . . اونقدرام که بقیه میگن آروم نیستم!! + نه حوصله ی حرف زدن دارم و نه حوصله ی حرف شنیدن! * یجور ب

برچسب: گمونم,واژه,میدون,کردن, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 8:05

شوق اگر از دل رفت ُ غم پیدا شد با من خسته ی غم تو بخوان. .

اصفهانی . .

+ درسته من نه هستم و نه حرفی میزنم اما نه چیزی یادم رفته و نه چیزی از تلخی های ذهنم کم شده. .

* تلخی شاید به خاطر ِ اشتباه ِ دونسته. .

* بر لب سرد ترانه هنوز ، عادت ِ خواهش ِ بی ثمر است . . / چارتار

* این یک جا بودن بی هیچ حرکتی اذیتم میکنه . .

برچسب: پناه, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 8:05

توی ِ حياط ِ خونه ی مادربزرگم میشینم و به آسمون ُ تاریکی ُ برگای بالا سرم زل میزنم . . بغض میکنم و میگم تو با من مثه قبل حرف نمیزنی که یعنی دلخوری . . بغض میکنم و میگم توی ِ این سالایی که از عمرم گذشت هیچ وقت جز من کسی تقاص ِ چیزی رو پس نداد. . حداقل خودم که اینجوری فک میکنم . . همه جای خودشون رو پیدا کردن و من سردرگم تر از همیشه شدم . . اشکام میریزه. ... اینجا احساس میکنم هیچ کس نیست

برچسب: واژه, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 8:05

میخوام که فقط با تو حرف بزنم. . میخوام که بدونم بیهوده نیست. . میخوام که بهم اهمیت بدی. . خوب باشم. . دوست داشته باشم. . .با تو باشم. . دوستم داشته باشی. . میخوام فقط حرف نزده باشم. . پای ِ باورم وایسم . . دوست دارم سکوت کنم و فقط تورو ببینم و فقط از تو بشنوم . . دوست دارم برای کسی جز تو حرف نزنم . . انگار که این بی تابی ها همه برای این فاصله ست . . برای این فاصله ای که باعثش منم.

برچسب: بالاتر,زمینی,کردن,شبیه,صعوده, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 8:05

توی ِ حياط ِ خونه ی مادربزرگم میشینم و به آسمون ُ تاریکی ُ برگای بالا سرم زل میزنم . . بغض میکنم و میگم تو با من مثه قبل حرف نمیزنی که یعنی دلخوری . . بغض میکنم و میگم توی ِ این سالایی که از عمرم گذشت هیچ وقت جز من کسی تقاص ِ چیزی رو پس نداد. . حداقل خودم که اینجوری فک میکنم . . همه جای خودشون رو پیدا کردن و من سردرگم تر از همیشه شدم . . اشکام میریزه. ... اینجا احساس میکنم هیچ کس نیست

برچسب: واژه, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 16:40

شیدا فقط بیست ُ یک سالشه. . تو یه شهرستان کوچیک. . هفده سالگی نامزد کرده با پسرعموش و هم زمان هم چن تا خواستگار دیگه داشته که از بینشون شوهر ِ فعلیش رو انتخاب کرده. . تحصیل کرده با یه شغل ِ نسبتا خوب. ... اومدن به شهری که ما الان توش درس میخونیم. . اولين تصویر از شیدا یه دختر ِ باهوش ُ صاف ُ ساده ُ خوشگل بود که عاشق ِ خودش و زندگیشه. . و همین هم بود. . با عشق برمیگشت بین ِ کلاساش خونه ش که

برچسب: شاید,نباشه, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:46

یکمی دلخراشه که متن ِ موزیک ِ مورد ِ علاقه ی اون روزام الان. . . . یا یکمی دلخراشه که به این باور برسم که تمام ِ عمرم صرف ِ بیهودگی شده . . بیهوده هایی با انتخاب ِ خودم. . .میخوام مودب باشم و به خودم توهین نکنم . .پس بذار چیزی نگم! بیهودگی پشت ِ بیهودگی . . . میتونم بگم الان متنفرم یا نمیبخشم اون لحظه هایی که صرف بیهودگی شد یا از این چرتو پرتا . . البته خیلی هم چرتوپرت نیست. . حداقل برای کس

برچسب: چیزی,نمونده,هنوز,میسوزم, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:46

برای این عصبی بودن ِ امروزم دلیلی ندارم. . اینکه بزنم ذوق ِ بقیه رو کور کنم با یادآوری کنم چقدر سختی کشیدیم . . بعدم بگم من دیگه نمیخوام این حرفارو ازتون بشنوم . . . البته بینش کلی هم بی رحمانه گفتم و الانم هنوز خیلی پشیمون نیستم انگار! انگار یه روزایی میزنه به سرم ُ از این اداها درمیارم . . اونقدرام که بقیه میگن آروم نیستم!! + نه حوصله ی حرف زدن دارم و نه حوصله ی حرف شنیدن! * یجور بی

برچسب: گمونم,واژه,میدون,کردن, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:46

مرگ . . خیلی واژه ی عجیب و غریبه . . یه جور اتفاقی که درست شدنی نیست ُ هیچ طوری نمیشه تغییرش داد . .. وقتی کسی میمیره شاید خودش این ُ متوجه نباشه اما تا آخرین لحظه ی زندگیِ یه سری آدم ِ دیگه با مرگش زیر ُ رو میشه . . مرگ معمولاً ناخواسته س. . .یا شایدم اون آدم تو شرایطی قرار میگیره که میپذیره اون رو. . فرقی نداره اعتقادی به آخرت باشه یا نه. ..به هر حال کندن از دنیا با کلی دلبستگی باید

برچسب: دیگه,نمیتونم,خودم,باشم, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:46

چقدر عجیبه . . که یه آدم اونقدر اعتقاد ِ قوی و قلب ِ بزرگی داشته باشه که چشم ِ خودش رو روی زندگی ِ خودش ببنده تا که یه آدم ِ دیگه باشه و بمونه . . که خودش غرق بشه که یه دختر بچه زندگی کنه . . بزرگ شه . ..کم هست کسایی مثه سامان . .. خیلی این روزا بهش فکر میکنم و هر بار از خدا میخوام به منم همچین اعتقاد و شجاعتی بده . . از خدا میخوام تموم شدن ِ زندگی ِ منم همینقدر خوب باشه . .. همش میگم چطو

برچسب: همین,برگشت,ندارد, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:46

شوق اگر از دل رفت ُ غم پیدا شد با من خسته ی غم تو بخوان. .

اصفهانی . .

+ درسته من نه هستم و نه حرفی میزنم اما نه چیزی یادم رفته و نه چیزی از تلخی های ذهنم کم شده. .

* تلخی شاید به خاطر ِ اشتباه ِ دونسته. .

* بر لب سرد ترانه هنوز ، عادت ِ خواهش ِ بی ثمر است . . / چارتار

* این یک جا بودن بی هیچ حرکتی اذیتم میکنه . .

برچسب: پناه, نویسنده: حامد سامانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:46

صفحه بندی